از وقتی این ویدئو رو از مرتضی احمدی جیگر که قربونش برم الهی، دیدم، دلم می خواد پنجره رو توی این اولین روز برفی باز کنم و به یاد سیدخندان تهران قدیم، به آدمایی که سرشون توی یقه شونه از سرما، چایی بدم…
بایگانیِ 'rue de l'aqueduc'دسته
دسامبر 2, 2009
همان روز که داشتیم می آمدیم قرارداد ببندیم برای خانه و والد مست بود و اعصاب ما له و په، توی کوچه از این بساط ها پهن بود، همه هم دست دوم. یک سری فنجان و نعلبکی و قوری و قندون بود آبی و سفید. از آنهایی که پیرزن هایی که پشت پنجره شان پر از ارکیده است و وسواسی اند و خیابان را هم جارو می کشند، دارند. خریدمشان.
بساط چایی ام را عاشقم
…
اسم کوچه خانه ام l’aqueduc است که بهش می گم دوک آبکی