آهنگ «برادر من» رو گذاشت. پسری که دلش می خواست برادر داشته باشه. برادر کوچیکی که همیشه با هم باشن. بهش چیز یاد بده، اولین عشقشون رو با هم تجربه کنن. بعد به یه جاییش می رسه که از باتوم می گه، از سنگ فرش خیابون. بعد معلمم آهنگ رو نگه داشت. گفت اگر در مورد کانتکستش حرف نزنیم، دلیل اینکه باتوم و کتک خوردن رو توی این آهنگ گذاشته نمی فهمیم. شروع کرد به حرف زدن از جنبش مه 1968 فرانسه. که دانشجوهای چپ توی خیابون بودن، که مانیفستاسیون فرانسوی ها هم مثل خیلی کارهای دیگه شون غلیظ بود، دانشجوها کوتاه نمی اومدن، دانشگاه تعطیل شد، سیستم های حمل و نقل بلوکه شد، اینکه چقدر آدم زخمی شدن، که چقدر آدم دستگیر شدن. جوونا سنگفرش خیابون رو می کندن و پرت می کردن به نیروی نظامی تو خیابون. پلیس با باتومای بزرگ توی خیابون آدما رو می زد. باتومش با اونایی که پلیسا الان همراهشونه فرق داشت. بلند بود، دردناک بود. جاش می موند. صورتا و بدنا رو پاره می کرد. بعد دیگه جلوی چشمام رو نمی تونستم ببینم از اشک…
فوریه 1, 2011